در یکی از روزهای آوریل ۲۰۱۵، خبر به آتش کشیدن فرخنده در افغانستان، به جرم زیر سؤال بردن یک دعانویس، بار دیگر چهرهی عریان وحشی گری، زاده جهالت و تقدس مذهبی را پیش چشم جهان گذاشت. دعانویسی که به دروغ گفت فرخنده قرآن را سوزانده است، و مردمی که بیهیچ پرسشی، دروغ را بهانه قتل کردند.
آن روز نوشتم: " در حین کشتن فرخنده، مردمی متعصب و جاهل فریاد میزنند " اللهاکبر"… در حین سوزاندن دختری جوان، تماشاگران این جنایت قرونوسطایی، با فریادهای " اللهاکبر" به قتل او یاری میرسانند… پیکر نیمهجانش را به آتش میکشند و باز همان فریاد…
آخر ای جاهلان، قاتلان، وحشیان؛ خدای شما از چه چیزی بزرگتر است؟ ...خدایی که در ذهنهای کوچک شما از سوختن کاغذ خشمگین میشود اما از سوختن گوشت و استخوان یک زن نه، کجایش بزرگتر است؟"
امروز، وقتی هجوم سلطنتطلبان و بخشی از هواداران رضا پهلوی به گلشیفته و هر کس که جز "جاوید شاه" سخنی بگوید را میبینم، همان سؤال دوباره در ذهنم زنده میشود:
آیا این همان تعصب و جهالت نیست؟ همان جهالتی که فرخنده را به آتش کشید؟
آیا اگر اینان قدرت را به دست گیرند، ما را نیز به آتش نخواهند کشید؟
این همه تقدسسازی، این همه ساختن نمادهایی که نقد ناپذیرند، ریشه در کجا دارند؟
من مصاحبههای اخیر گلشیفته را شنیدهام. حرفهایش متین و منطقی است. او میگوید آمریکا و غرب، در بزنگاهها به مردم ایران کمک نکردند و همواره به دنبال منافع خود بودهاند. پرسش ساده این است: با کدام بخش از این حرفها مشکل دارند؟ مگر در بحبوحه کشتار مردم وعده های " کمک در راه است" عملی شد؟ که اینها باز " آی لاو یو ترامپ" سر می دهند و از اینهمه خون شرم هم نمی کنند؟
و حتی اگر فرض کنیم او کاملاً برخلاف باورهایشان سخن گفته باشد، این حجم از رذالت، تهدید و فحاشی را چگونه میتوان توجیه کرد؟
چگونه است، کسانی که خود را حامیان مشروط " رضا پهلوی برای دوران گذار" میدانند، از این همه وحشیگری به خشم نمیآیند؟ از سخنان "بینش پژوهش" که آشکارا خواستار ایفای نقش صادق خلخالی در فردای سرنگونی است و تهدید میکند "حرامزادهها" را از درختهای خیابان پهلوی آویزان خواهد کرد، برنمیآشوبند، اما با یک نقد ساده به رضا پهلوی چنان از کوره در میروند که گویی به مقدساتشان توهین شده است.
چگونه است که فحاشیهای جنسی علیه مادران و خواهران این سرزمین را میبینند و سکوت میکنند، اما نقد شعار "مرگ بر سه فاسد" یا نقد " دفترچه اضطرار" برایشان غیرقابل تحمل است؟ چگونه است که اینهمه حمله به تظاهرات دیگران و یا هر کسی که غیر از پرچم شیر و خورشید تاج نشان داشته باشد را می بینند و بنام کاذب " اتحاد" از آن میگذرند؟
چگونه تهدیدهای اطرافیان نزدیک رضا پهلوی با مضمون "خدمت تک تکتان میرسیم" و "هر کس نگوید رضا پهلوی، اجنبی است" را عادی میدانند؟
من باور دارم در فردای فرضی سرنگونی، اگر قدرت به دست این جماعت بیفتد، من و شما، همانگونه که در دو رژیم گذشته همواره در فضای تعقیب و وحشت زیسته ایم ـ این بار نیز یا اعدام خواهیم شد یا به آتش کشیده خواهیم شد. بسیاری از همینها فردا براحتی جای خلخالی، لاجوردی، کچویی و گیلانی را خواهند گرفت. مگر شکنجه گران پس از انقلاب، همان زندانیان زمان شاه نبودند؟ مگر کارکنان ساواک در کادر نیروی امنیتی رژیم دوباره به کار گرفته نشدند؟
امروز هم همان زندانی سابق را میبینیم که با لمپنیسم بعنوان سخنران تجمع سلطنت طلبان فریاد میزند: " فقط جاوید شاه "
ناپدید شدن مسعود مسجودی در کانادا ـ که علیه تهدیدها و فحاشیهای سلطنت طلبان شکایت کرده بود، این تهدید سیستماتیک را جدیتر و عیان تر میکند.
گذشته ی من کاملا روشن است. من به دو رژیم گذشته همواره "نه" گفته و بهایش را پرداختهام. امروز " نه " گفتن به جریان لمپنیستی مبتنی بر تهدید، حذف و تقدس سازی که با محور قرار دادن رضا پهلوی در پی تصاحب قدرت سیاسی در ایران میباشد، را یک ضرورت همگانی و تاریخی می بینم.
این مرزبندیها، این ایستادنها، نقشی حیاتی دارند، برای آنکه این همه خون، بار دیگر، قربانی تکرار تاریخ نشود.
عاطفه اقبال 6 فوریه 2026
- بینش پژوهش همان خواننده مورد علاقه فرح پهلوی و سلطنت طلبان میباشد که جشن تولد فرح را چند سال پیش برگزار کرد و مورد تشویق او قرار گرفت.

هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر