برای شما جای تعجب ندارد که رضا پهلوی در مقابل لمپنیسم افسارگسیخته اطرافیانش موضعگیری نمیکند، اما در مورد مذهب هنوز کلمه از دهان طرف درنیامده، دو صفحه منتشر کرده است؟ حالا تکلیف شعار سلطنتطلبان آریایینژاد اصل : ما آریایی هستیم. عرب نمیپرستیم. چه میشود؟
بحث در این که مذهب بعنوان اعتقاد شخصی هر فرد خوبه یا بده، نیست. بحث در اینه، آنها که اینهمه در این مدت پنجاه هفتی، پنجاه هفتی کردهاند و لعن و لعنت که ما خمینی و حکومت مذهبیاش را به تخت نشاندهایم. یکباره با یک حقیقت تلخ روبرو میشوند که وقتی میگفتیم : شاه اسلامپناه. یعنی این.
ببینید، همین پسرش، همین حالا. انواع فحاشیهای جنسی و تهدید به تجاوز علی کریمی به دیگران را تحمل میکند، اما تا اسم آتش زدن قرآن میآید. مثل آن ملای افغانی که فرخنده را در آتش سوزاند، رگ گردنش بیرون میزند و بدو بدو میآید و اعلامیه میدهد که وا مصیبتا، اسلام بر باد رفت.
نسل اندر نسل، نامهایشان قشنگ از وسط قرآن انتخاب شده. محمد. رضا. نور. ایمان ... نسل اندر نسل ختنهشده اسلام هستند بعد امروز برای ما ژست "ما آریایی هستیم" گرفتهاند! اما از رو نمیروند. همین حالا خواهید دید چقدر زیر همین پست، بیانیه اعلاحضرت را بنام " احترام به مذهب مردم" توجیه خواهند کرد.
اگر کسی نداند حداقل ما میدانیم که محمدرضا پهلوی چطور در مقابل آخوند جماعت وا میداد. چطور فرح و اشرف چادر به سر میانداختند و در زیارتگاهها بدنبال تأییدیه بودند. چطور مرتب خواب امام زمان. امام رضا و اینا رو میدید.
اینکه اعتقاد شخصی هر کس هیچ ربطی به هیچ حکومتی نداره، جای خودش محفوظ اما موضعگیری شتابزده "وااسلاما" جناب ولیعهد، جنسش از نوع اسلامپناهی پدرشه. از همان نوعی که مقرری ماهیانه آخوندها را از دربار تأمین میکرد که نکند آخوندها از مفتخوری و پر کردن مغز مردم از خرافات دست بردارند. اینکه آخوندها را از سربازی معاف میکرد که همه جا پا به پای اعلیحضرت دعاگویش باشند. اینکه یک آخوند اعدام نکرد اما کلی جوون تحصیلکرده در این مملکت رو به زندان انداخت و در تپههای اوین به رگبار بست. اینکه ارتشش گوش تا گوش خودشان را به آیتالله تسلیم کردند و در مقابلش، دست به سینه، صف وفاداری کشیدند.
حالا این آریایینژادهای اصیل میگویند، شما خمینی را آوردید.
در زمانی که خانوادههای سوگوار هر چه نشانهی مذهب است از مراسم خود کنار گذاشتهاند و حتی مسنترین مادران حجاب از سر برگرفتهاند. رضا پهلوی میگوید: "مذهب خود را از ضحاک و ضحاکیان پس بگیرید". نمیگوید که اصالت و آزادی و کرامت انسانی خود را از حکومت اسلامی پس بگیرید. نمیگوید که جوانان خود را از چنگ ضحاک ماردوش بیرون بکشید. دغدغه دین دارد که نکند این روندی که علیه هر چه خرافات و سنتهای دیرینه مذهبی است، به زدودن مذهب از این سرزمین منجر شود. آنوقت مجبور خواهد بود نام والاحضرتان مانکن را از نور و ایمان به نامهای کمی اصیلتر ایرانی تغییر دهد.

هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر