حالم از قیافه زار این جماعت دست به سینه، بادمجان دور قاب چین بهم میخوره. به قیافه ها نگاه کنید یکی از یکی داغون تر. یک جو استقلال فکری از خودشون ندارن. همیشه آویزان یک نفر. همیشه کاسه لیس یکنفر. هر بار مداحی یکنفر. نام خودشون رو هم روشنفکر. شاعر و تحلیل گر گذاشته اند. از علم ها و هویداها در بله قربان گویی، چکمه لیسی و غلام خانه زاد بودن پیشی گرفته اند. رضا پهلوی هم از پیسی و با دستور از بالا به اینا رو آورده. پس گردنی زدن و گفتن هر چی دورت جمع شده یک مشت لمپن مثل علی کریمی و بینش پژوه و مرتضی اسماعیلیه. برو تن این باصطلاح روشنفکرا کت و شلوار بپوشون و کنارت ردیفشون کن تا کمی بتونیم روت مانوور بدیم. در آن زمان صادق قطب زاده و صادق طباطبایی و بنی صدر، بازرگان و ... با کت و شلوار و کراوات فرش سرخ برای خمینی پهن کردند تا رنگ سیاه ارتجاع رو کسی نبینه. اینبار این جماعت نقش همون ها را برای رضا پهلوی به عهده گرفتن. ارزانیشان باد که یک ذره استقلال فکری ام را به این گزینه های دو زاری و تحمیلی نمی فروشم.
- ضمنا یکیشون هم اون وسط بجای کراوات، فکل داره. همون جلال آقا که میگفت ترامپ به من گفته مشاورش بشم قبول نکردم. بعد که مکرون رئیس جمهور شد، نوشت، مکرون تماس گرفته که مشاورش بشم اما قبول نکردم. یعنی همین قدر مشنگ.
مولیر نمایشنامه نویس فرانسوی میگه: ابله باسواد از ابله بی سواد، ابله تر است. حکایت این جماعت می باشد.

هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر