میدانم که اینگونه پست ها به اندازه ی پرداختن به تضادها و درگیری های فعلی دنیای سیاست خواننده ندارند. اما فکر میکنم اتفاقا یکی از اصلی ترین وظایف ما، در این شرایط، بعد از کشتار بزرگ دی ماه خونین، پرداختن به مسئله بازداشتی ها است.
بچه های ایران، از مهدی یراحی و توماج صالحی گرفته تا سهراب اعرابی و بسیاری دیگر، در این باره با وجود خطراتی که برایشان دارد، بی وقفه می نویسند تا صدایشان خاموش نشود. حتی زندانیان قدیمی هم، از دل زندان ها، مرتب اطلاع رسانی میکنند. اما در فضای مجازی خارج از کشور، این موضوع بسیار کمرنگ است. در برابرآن فضای پر از تفرقه و فحاشی که در خارج کشور تحمیل کرده اند.
در داخل و خارج از کشور یک استراتژی مشخص را رژیم با همکاری بخشی از حامیان و اطرافیان پهلوی به پیش می برد: آشفته کردن اذهان عمومی که برای ما راهی جز این نمیگذارد که در مورد آن روشنگری کنیم تا پروپاگاندای آنها خط غالب نباشد.
اما در میان این همه هیاهو، آن مسئله ای که ذهن من و بسیاری دیگر را بشدت مشغول کرده، بازداشتی های دی ماه هستند که در بدترین وضعیت بسر می برند و فراموش شده اند. صدای کشته شدگان همچنان رسا است. اما آنها که هر لحظه امکان کشته شدنشان می رود، صدایشان گم شده است.
در ۲۸ و ۲۰ بهمن، با فراخوان دانشجویان برای چهلمین روز کشتار دی ماه، حرکت های ارزشمندی شکل گرفت. در شهرهای مختلف کشور شاهد اعتراضات گسترده مردمی بودیم: نه با فراخوانی از خارج و نه با شعاری جز نفی حکومت. نه شعار " جاوید " شنیده شد و نه عکسی از کینگ بالا رفت. در خارج از کشور هم مراسم های روشن کردن شمع در کشورهای مختلف برگزار شد که بازتاب خوبی داشت.
اما من امروز می خواهم بر مسئله بازداشت هایی دست بگذارم. آنها که صدایشان هنوز بحد کافی بعنوان یکی از اصلی ترین مسئله امروز، طنین ندارد. میتوان اقدامات مشترکی انجام داد که نام آنها را به میان مجامع حقوق بشری ببرد و تجمعات اعتراضی برپا کنیم که فقط در جهت آزاد کردن آنها باشد. اگر مانند انقلاب ۱۴۰۱، سیاستمداران و پارلمانترها یا افراد معروف در خارج از کشور کفالت یکی از بازداشتی ها را به عهده بگیرند و آنها را پیگیری کنند می توان حفاظت آنها در حد بالایی تضمین کرد، باید بدنبال چنین پروژه هایی برویم.
از طرفی در داخل کشورهم شعار "آزادی زندانی سیاسی" هنوز بصورت یکی از شعارهای اصلی بر سر زبانها نیست. بنظر میرسد خانواده ها تنها مانده اند، در رفتن از این زندان به آن زندان برای یافتن ردی از عزیزانشان. دیروز ویدئویی دیدم از بازداشتی های دی ماه در یک کامیونت. وحشتناک بود. نوجوان هایی که بصورت فشرده با دستهای بسته در حال انتقال به بازداشت گاه بودند و بازجو – خبرنگاری با آنها حرف میزد. یکیشان اسمش گفت که بعدها نام او را در میان کسانی که گلوله به سرشان خورده بود یافتیم. اکثر این بازداشتی ها را بعد با گلوله خلاص کشته و بعد به خانواده ها اطلاع داده بودند. یعنی کشتار فقط در خیابانها نبوده. بسیاری از دستگیرشدگان را هم به قتل رسانده اند. تعدادی از معدود آزادشدگان نیز، بعد از آزادی یا با سکته قلبی یا به شکلی دیگر جان داده اند. همه ی اینها قتل های حکومتی و در امتداد همان دی ماه خونین است. آنها دارند نیروی جوان ما را یک به یک از صحنه حذف میکنند.
صدها کارگر اعتصابی منطقه عسلویه را در سوله های قرارگاه خاتم الانبیا حبس کرده اند، بدون کمترین امکانات و بدون حق ملاقات .
برای همین باید نام یک به یک بازداشتی ها را در مجامع بین المللی ثبت کنیم تا حداقل نتوانند به این راحتی آنها را از بین ببرند. نوشته های دوستان داخل از شرایط زندان اینروزها، یادآور همان دهه ی شصت است. سلوله هایی که حتی جای دراز کشیدن نداشتیم. گاهی فقط می شد ایستاد. چون تعداد بازداشتی ها آن قدر زیاد بود که جایی برای نشستن نبود. شکنجه فیزیکی و روانی بیداد میکرد. فریادهایی که از هر گوشه زندان شنیده می شد روان سالمی برای کسی باقی نگذاشته بود.
امروز نیز همان شرایط سیاه دهه شصت را در حال تکرار شدن، است. زمان آن است که در تلاشی همگانی صدای آنها باشیم.
این فایل صوتی از شرایط اخیر زندانها هولناک است.

هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر