امروز و فردا، چهلمین روز قتل عام دی ماه خونین است. چهل روز گذشت از آن روزی که مردم با دستهای خالی در خیابانها چون برگ های خزان بر زمین افتادند. کودکانی که هرگز بزرگ نشدند. نوجوانانی که عبور به جوانی را طی نکردند و جوانانی که زندگیشان نشکفته، پرپر شد. انسانهایی از جنس رنگین کمان که در هر سن و سال که به خون تپیدند. آنها فقط رهایی از این تاریکی دیرپا را فریاد می زدند. فقط چشم انتظار طلوع خورشید بودند. آغاز روزی روشن، تا در بارش زلال نور، دست در دست هم در خیابانهای ایران زمین، بی ترس و بی اجبار برقصند.
چهل روز است که هر روز، رقص مرگ را بر فراز پیکری بر خاک افتاده دیده ایم. چهل روز است که سوگواریم. چهل روز است که اشک چشمهایمان خشک نشده. چهل روز است که در شبهای تاریک، پشت پنجره ها، هنوز فریاد "مرگ بر دیکتاتور" و "مرگ بر خامنه ای" طنین افکن است. خشمی پنهان در لایه لایه ی سنگفرشهای خونین خیابانها سر بر می آورد. خشمی در انتظار سوزاندن ریشه اینهمه جنایت. خشمی که فرو نمی نشیند. خاموش نمیشود. فراموش نمیشود. چرا که با خون در آمیخته است. اینک روزگار این مردم نه با دادخواهی، بلکه با خونخواهی گره خورده است و وای بحال قاتلان. این خشم، در کمین فرصت است و آنها خوب می دانند که با هیچ سلاحی توان خاموش کردن این آتشفشان را ندارند.
برای بزرگداشت این دو روز، فراخوان هایی از طرف دانشجویان داخل کشو منتشر شده که مورد حمایت بسیاری قرار گرفته است. این تاکید ضروری در این فراخوان قابل توجه است : " در برابر هیچ دیکتاتوری سر خم نخواهیم کرد."
از شب گذشته، اعتراضات پراکنده و فریادهای "مرگ بر خامنه ای" در گوشه و کنار شهرها طنین انداز شده است.
این فریادها سکوت این شب چنون سخت و طولانی را درهم خواهند شکست.

هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر