۱۳۹۳ آذر ۲۲, شنبه

این درد را به کجا ببریم؟

این گزارش را دیدم و گریستم بحال مردمی که در وطن خودشان به چنین دردهایی گرفتار آمده اند. معتادانی که کنار اتوبونها چنان فراوانند که دیگر کسی اعتنایی نمیکند. کودکانی که از دبستان با اعتیاد آشنا شده اند و کودکی شان بر باد رفته است. این ویدئو متعلق به چندین سال پیش است. امروز وضعیت به مراتب بدتر شده .....این است زندگی مردمی که ولیان فقیه بر آنان حکومت می کنند. اعتیاد...فقر...کارتن خوابی...مرگ در گوشه خیابان....و اگر کمی آگاهی داشته باشی و بر علیه اینهمه لب به اعتراض بگشایی... دستگیری و شکنجه و اعدام... مثل ستار بهشتی که زیر شکنجه تکه پاره می شوی و شکنجه گرت در چشمان مادر میخندد و میگوید : من ستار را شکنجه کردم! مثل سعید زینالی که حتی سرنوشتش نامعلوم است.... مثل ندا که در خیابان به خون می غلطد و قاتل بسیجی اش می گریزد..... مثل سهراب...اشکان..... مثل آنها که بجرم اعتراضی کوچک در گوشه ای هنوز در صندلی چرخدار بی نام و نشان هستند.... مثل گورهایی که هرگز یافت نشدند....مثل مادران و پدرانی که برای همیشه رخت عزا پوشیدند... مثل هزاران هزار بخون و درد نشسته در این مملکت ویران... امروز اربعین است! ...میلیونها نفر برای عزاداری به کربلا هجوم برده اند... کربلای ایرانمان اما! در اربعین هایش با سکوت عجین شده است! نه بحال حسین که به دردهای این مردم باید گریست! این درد را به کجا ببریم؟
عاطفه اقبال -22 آذر 93 برابر با 13 دسامبر 2014

هیچ نظری موجود نیست:

پست کردن نظر