۱۳۸۸ بهمن ۲, جمعه

روزگاری که وطن دست کفن دزدان است!


وطن امروز اسیر دو سه تن بی وطن است -
انهدام وطن از نکبت این چند تن است-
این یکی لاشخور و آن دگری جغد سیاه -
آن یکی مرده خور و آن دگری گورکن است-
آن یکی پیش نماز چمن دانشگاه-
واقعا قصه او قصه خر در چمن است-
حاکم شرع به حیوان عجیبی ماند-
که دمش گاو، تنش خوک و سرش کره خر است-
هیات حاکم ما هیات خیرات خوری ست
هیات دولت ما هیات زنجیر زن است-
عطش قاضی اسلام بنازم که چنین-
تشنه خون جوان، بچه و مرد و زن است--
تا وطن هست، دست دو سه تن تعزیه خوان -
همه جا تعزیه ی قتل حسین و حسن است-
میزند خون شهیدان وطن موج هنوز-
این حسین است که لب تشنه و خونین بدن است!!-
داده بودند خبر، بت شکنی می آید-
بت شکن آمد و دیدیم که پیمان شکن است

بلبلان را همه کشتند به فرمان فقیه-
حالیا وقت نوا خوانی زاغ و زغن است-
روزگاری که وطن دست کفن دزدان است-
عجبی نیست که این مرده ما بی کفن است-

در رابطه با این شعر : بعد از سی خرداد سال 60 تمامی اعضای خانواده ما در بدر و آواره بودند. برادر 27 ساله ام را در حین تظاهرات مسالمت آمیز بخون کشیده بودند. من در زندان اوین زندانی بودم. به مراسم سوم برادر شهیدم که جمعیت زیادی حضور داشت، حمله کرده بودند که دیگر اعضای خانواده را دستگیر کنند و برای همین خانواده در بدر و فراری شده بودند. کمیته، خانه را مصادره کرده و همه ی خاطرات ما را با خود برده بود. حتی آلبوم های عکسمان را!

مادر و پدر تعریف میکردند که ماهها در بین راههای شهری بین شهرستان های مختلف در ماشین زندگی میکردند تا بچه های دیگر خانواده را از دست اینها نجات دهند. جرمشان داشتن سابقه مبارزاتی در زمان شاه و خمینی بود.

در یکی از این روزها پدرم در حالیکه هنوز نتوانسته بود حتی سر خاک پسرش حاضر شود، به مجلسی که یکی از دوستانش بطور مخفی برگزار کرده بود، می رود. این شعر تقدیمی آن دوست پدر است که بصورت مرثیه در سوگ " عارف " برادرم خوانده بود.

عاطفه اقبال -12 دی 88  -  22 ژانویه 2010  

- بعدها فهمیدم که سراینده این شعر هادی خرسندی عزیز میباشد.


پاسداران در حال پاره کردن کفن خمینی

عکس را قصدا تار کرده ام

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر